مرکز مشاوره ملایر

مشاوره تحصیلی، کنکور و انتخاب رشته، مشاوره ازدواج و خانوادگی. تلفن: 09182006873

مرکز مشاوره ملایر | شعر و موسیقی

حسین سیاوشی
مرکز مشاوره ملایر مشاوره تحصیلی، کنکور و انتخاب رشته، مشاوره ازدواج و خانوادگی. تلفن: 09182006873

زندگی

زندگی
یک اثر هنریست
نه یک مساله ریاضی
بهش فکر نکن: ازش لذت ببر...

 


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۲/۱۰/۰۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

از در خویش خدا یا به بهشتم مفرست

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۶/۲۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صدسال اگر درس بخوانی همه هیچ است

در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است

خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است

جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۶/۲۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

دانلود ترانه گنجشکک اشی مشی باصدای فرهاد

 دانلود آهنگ

متن اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۵/۱۷ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

صدای مهران آتش 1

مهران آتش

 

دانلود آهنگ ‘بامن قدم بزن‘ 

آهنگساز: حامد حنیفی 

  تنظیم: بابک سعیدی

متن اشعار را در ادامه مطلب ببینید


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

احساس سوختن به تماشا نمی شود  /   آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

اگر یادتان بود و باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید
موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۱/۰۵/۲۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار/قوم دگر حواله به تقدیر می کنند


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۰/۰۸/۲۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

حافظ

به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش             به کردگار رها کرده به مصالح خویش
به پادشاهی عالم فرو نیارد سر                        اگر ز سر قناعت خبر شود درویش
بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد                در آفرینش از انواع نوشدارو نیش
ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی            مشو بسان ترازو تو در پی کم و بیش
ریا حلال شمارند و جام باده حرام                      زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش
ریای زاهد سالوس جان من فرسود                    قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش
به دلربائی اگر خود سر آمدی چه عجب              که نور حسن تو بود از اساس عالم پیش
دهان نیک تو دلخواه جان حافظ شد                  به جان بود خطرم زین دل محال اندیش

موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۰/۰۲/۱۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی  

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی                             چه زیان تو را ، که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم                           همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

به ره تو بس که نالم زغم تو بس که مویم                          شده ام زناله نایی ، شده ام زمویه مویی

همه خوشدل این که مطرب ، بزند به تار چنگی                  من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

چه شود که راه یابد سوی آب ، تشنه کامی                      چه شود که کام جوید ، زلب تو کام جویی ؟


موضوعات مرتبط: عشق ، شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۹۰/۰۱/۲۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

غم دنیای دنی چند خوری باده بخور

حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

حافظ


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۹۰/۰۱/۲۰ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

گاهی

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود


موضوعات مرتبط: سخن اندیشمندان ، شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۱۲/۰۹ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

همهٔ غمم بود از همـین، که خدا نکــــــــرده خــــطا کنی

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خـــــــــــدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظــــــــــاره دوا کنی


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۹/۱۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

اگر غم  لشگر انگيزد  كه خون عاشقان  ريزد                         

من و ساقي به هم سازيم و بنيانش براندازيم

حافظ


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۱۲/۰۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شعري از ويرجينياستير

مي خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادي در كنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

با احساس گناه تركت نكنم

با سرزنش از تو انتقاد نكنم

وبا تحقير به تو كمك نكنم

و اگر تو نيز با من چنين باشي

يكديگر را غني خواهيم كرد


موضوعات مرتبط: عشق ، شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۱۰/۲۷ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شعر طنز زن و مرد



شاعر زن  : (ناهید نوری)


به نام خدایی که زن آفرید

حکیمانه امثال ِ من آفرید


خدایی که اول تو را از لجن

و بعداً مرا از لجن آفرید!


برای من انواع گیسو و موی

برای تو قدری چمن آفرید!



به نام خدایی که اعجاز کرد

مرا مثل آهو ختن آفرید


تو را روز اول به همراه من

رها در بهشت عدن آفرید


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۹/۱۰/۲۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

چارلی چاپلین:  افسوس...!! هرچه سعی كردم مردم بفهمند، فقط خندیدند

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شجريان

پدر آواز ايران

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
همه دريا از آن ما کن اي دوست
دلم دريا شد و دادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست

کنار چشمه اي بوديم در خواب
تو با جامي ربودي ماه از آب
چو نوشيديم از آن جام گوارا
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب

تن بيشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقي دلي سامون گرفته
دل من در تنم بي تابه امشب
دل من در تنم بي تابه امشب
دانلود اشك مهتاب


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۰۹ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

بحر طویل

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۰۷ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شعر تساوي از استاد خسرو گلسرخی

معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و سدتي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد اسنان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۰۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شعری عاشقانه شکسپیر

چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است

مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست.

......

من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است

اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام.

عطر هایی هستند با رایحه ی دلپذیر

بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد.

چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است

مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست.

من دوست دارم معشوقم حرف بزند ،هر چند می دانم

صدای موسیقی بسیار دلنواز تر از صدای اوست.

مطمئنم ندیده ام الهه ای را هنگام راه رفتن

معشوق من اما وقتی راه می رود ، زمین می خراشد.

من اما سوگند می خورم معشوقه ام نایاب است

من نیز مثل هر کس دیگر با قیاسی اشتباه سنجیده ام او را.


موضوعات مرتبط: ازدواج ، عشق ، سخن اندیشمندان ، شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۷/۳۰ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

ترک شیرازی

حافظ شیرازی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
! نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۴/۱۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود برسرآتش ميسرم كه نجوشم
بهوش بودم از اول كه دل بكس نسپارم
شمايل تو بديدم، نه صبر ماند ونه هوشم
حكايتي ز دهانت بگوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست بگوشم
مگر تو روي بپوشي وفتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپاي در آيم، بدر برند بدوشم
بيا بصلح من امروز در کنار من امشب
كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مرا بهيچ بدادي و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو موئي بعالمي نفروشم
بزخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چومن بخروشم
مرا مگوي كه سعدي، طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن، چو پند مي‏ننيوشم؟
براه باديه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نيابم، بقدر وسع بكوشم


موضوعات مرتبط: عشق ، شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۴/۰۱ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

فروغي

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۳/۲۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

نوروز مبارک

رفقا خاطر خود شاد بدارید و ره غم مسپارید و گل و لاله ببارید و به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و نوروز درآمد ز در و کرد طبیعت هنر و ابر برآورد سر و ریخت زباران گهر و سبز شد از نو شجر و داد نوید ثمر و گشت جنان جلوه گر و یافت جهان زیب و فر و لطف و صفائی دگرو کرد غم از دل به در و می دهدت باد بهاری خبر از طی شدن فصل زمستان که کنی ترک شبستان و تو هم چون گل خندان بزنی خیمه به بستان و ببینی که گلستان زگل و لاله و ریحان و زباریدن باران شده چون روضه ی رضوان همه پرلاله ی نعمان همه پر نرگس فتان همه پر گوهر و مرجان غرض ای نور دل و جان منشین زار و پریشان که شوی سخت پشیمان چو دهی فرصت عیشو طرب از دست درین فصل دل انگیز و فرح زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برین کرده جهان را .

همه جا زمزممه ی سال جدید است و همه را شوق شدید است و سخن گردش عید است ، گل سرخ و سپید است که بر خاک پدید است ، درین عید سعید است که بس روح امید است که در جسم دمیده است ، زهر سوی نوید است که بر خلق رسیده است ، ولی من ز رخم رنگ پریده است ، که هنگام خرید است و ازین فقر شدید است که قلبم ترکیده است و دلم سخت تپیده است ، به یک سوی مجید است که خونم بمکیده است ، به یک سوی فریده است ، همین خیر ندیده است که پیوسته پریده است به جان من مسکین که برایش بخرم کفش و کلاه و کت و جوراب بدان سان که زهر باب ، فتد دل به تب و تاب ، شب از چشم پرد خواب ، ولی سال نوین با همه ی خرج تراشی که کند ، مایه ی شادی است ، سرآغاز بهار است و زمانی خوش وخرم که به هر سوی و به هر کوی ، کنی روی و کشی بوی و ببینی رخ دلجوی و سر و صورت نیکوی و کنی جامه ی نو در بر و از صبح الی شام ، به صد شوق نهی گام ، در خانه ی اقوام ، پی دیدن و بوئیدن و بوسیدن و لیسیدن دست و سر و روی پدر و مادر و همشیره و داداش و عموجان و فلان دائی و هر عمه و هر خاله و هر حاجی و هر باجی و لب بازکنی در پی وراجی و بس نغز بگویی و بسی کام بجویی و بخندی چو ببینی همه را خرم و آزاد ، چنان شاخه ی شمشاد ، عمومند بسی شاد و ندارندز غم داد و نسارند زغم یاد و نباشند به فریاد.اگر بچه و گر تازه جوانند ، پی عیش روانند ، وگر پیر زنانند ، جو گل خنده زنانند و چنینید و چنانند . به هر حال بود عید نشاط آور نوروز بدان سان فرح اندوز و طرب سازو تعب سوز که روشن کند از پرتو امید دل هموطنان را.

ابوالقاسم حالت


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

تاريخ : ۱۳۸۹/۰۱/۰۶ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شریعتی: گاندی

و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از

خودم ساخته‌ام، منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.

و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه


موضوعات مرتبط: سخن اندیشمندان ، شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۲۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

آفتاب می شود- فروغ

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

 شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام میکشد

نگاه کن

تمام آسمان من 

پر از شهاب می شود

 تو آمدی ز دورها و دورها 

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی 

ز عاجها ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره  می کشانی ام 

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن 

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۰۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

غزلی از سعدی

ما گدایان خیل سلطانیم                                                    

            شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود                                             

       هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند                                              

          ره به جای دگر نمی​دانیم

چون دلارام می​زند شمشیر                                     

           سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار                               

         زر فشانند و ما سر افشانیم

هر گلی نو که در جهان آید                                          

       ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند                                          

          ما    تماشا  کنان   بستانیم

تو به سیمای شخص می​ نگری                                      

          ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست                                   

     در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار                                           

           همه  عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت                                          

             ترک یار عزیز نتوانیم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۹/۰۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۲۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب

فرهاد مهرداد

یه شب مهتاب  ، ماه میاد تو خواب ،
منو می بره کوچه به کوچه ، باغ انگوری باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا ، اونجا که شبها پشت بیشه ها ،
یه پری میاد ترسون و لرزون ،
پاشو میزاره تو آب چشمه  ، شونه می کنه موی پریشون .


یه شب مهتاب  ، ماه میاد تو خواب ،
منو می بره ته اون دره ، اونجا که شبها یکه و تنها ،
تک درخت  بید ، شاد و پر امید ، میکنه به ناز ، دستشو دراز
که یه ستاره بچکه مثل یه چیکه بارون ، 
به جای میوه اش سر یه شاخه اش بشه آویزون .

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب  ،
منو می بره از توی زندون ، مثل شب پره با خودش بیرون
می بره اونجا که شب سیاه  ، تا دم سحر شهیدای شهر
با فانوس خون جار می کشن  .
تو خیابونا سر میدونا :
عمو یادگار ، مرد کینه دار  ، مستی یا هوشیار ؟ خوابی یا بیدار ؟

: مستیم و هوشیار ، شهیدای شهر ،
 خوابیم و بیدار شهیدای شهر ،
آخرش یه شب ماه میاد بیارون ، از سر اون کوه ، بالای دره 
روی این میدون ماه میشه خندون ..
یه شب ماه میاد .

دانلود "شب مهتاب" با صدای فرهاد


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

شعر طنز سعيد بيابانكي

maryam

شكر ايزد فن‌آوري داريم
صنعت ذره‌پروري داريم

از كرامات تيم ملي‌مان
افتخارات كشوري داريم

با نود حال مي‌كنيم فقط
بس كه ايراد داوري داريم

وزنه‌برداري است ورزش ما
چون فقط نان بربري داريم

مي‌توانيم صادرات كنيم
بس كه جوك‌هاي آذري داريم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتري داريم

خواهران از چه زود مي‌رنجيد
ما كه قصد برادري داريم

ما براي اثبات اصل حجاب
خط توليد روسري داريم

اين طرف روزنامه‌هاي زياد
آن طرف دادگستري داريم!

جاي شعر درست و درمان هم
تا بخواهي دري وري داريم

حرف‌هامان طلاست سي‌سال است
قصد احداث زرگري داريم

ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسري داريم

اجنبي هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدري داريم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبري داريم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۹ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

چه امید عبثی

چه امید عبثی بستم من

به مترسک

که بپاید سر جالیزم را

بهتر این است

که خود برخیزم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۷ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

 

 

نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است

گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

 تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است

 

تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

همه جا در نظر مردم دانا قفس است.


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۶ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

روز وصل دوستداران یاد باد

شجريان

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد


کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد


گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد


راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد

شاعر: حافظ

خواننده: محمدرضا شجریان

آهنگساز و تنظیم‌‌کننده: پرویز مشکاتیان

دانلود تصنیف روز وصل دوستداران یاد باد

 


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۶ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

ببار ای بارون ببار

 

shajarian

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون


دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دانلود تصنیف "ببار ای بارون" با صدای شجریان


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۵ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

اهل درسم من

اهل درسم من
روزگارم هي... بد نيست
جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي
اوستادي دارم بهتر از عزرائيل
درسهايي، بدتر از تلخي زهر
و كلاسي كه در اين دانشگاست
جنب دستشوئي‌ها، جنب آن سلف خراب

من يه دانشجويم
چشمهايم كم سو، كله‌ام هم بي‌مو
درس كفاره من
من جنون را هر دم، لا به لاي جزوه‌ها مي‌بينم
در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت
همه فكر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هايم را وقتي مي‌خوانم
كه امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، مي‌خوانم
پي خونسردي خود
اهل درسم من
پيشه‌ام بي‌كاريست
گاه گاهي، در مي‌روم از توي كلاس، مي‌روم تا تريا
تا كه با خوردن چاي و شكلات
اين دل سوخته‌ام خنك شود
چه خيالي، چه خيالي.... مي‌دانم
از پس ناچاريست
خوب مي‌دانم، آخر ترم هم باز
كار من زاري و در به دريست
موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۰ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

ای توپولف

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 □

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر  خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از  تو  جدا


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۸/۰۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

اهل عرفانم من

اهل عرفانم من
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
برجکی ساخته ام در دل شهر
طبقاتش هفده
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من
سفره نان و پنیری پهن است
مُتلی ساخته ام در نوشهر
باغهایم پر گل
از صدور پسته
جیبهایم سرشار
اهل عرفانم من
دامهایم همه پروارو قشنگ
گاوها رنگ به رنگ
کشت و صنعت دارم
چند هکتار زمین
همه شالیزار است
دختران ِ زیبا
صبح تا شام در آن دشت وسیع
بوته های شالی، درزمین میکارند
اهل عرفانم من
همه در سیر و سفر
از ژاپن تا اتریش
تا فراسوی پکن
خانه کوچک خوبی دارم
دردل شهر پاریس


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۷/۳۰ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

عاشق  ....

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
موضوعات مرتبط: عشق ، شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۷/۲۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

مهر مي ورزيم

 

جام دريا از شراب بوسه  خورشيد لبريز است ،

جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ،

                                          خيال انگيز !

ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه

سرمستيم

در من اين احساس :

مهر مي ورزيم ،

               پس هستيم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۷/۱۱ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

ايران و جوانان

 

ايران كهن‌سال

در عرصة تاريخ

در پهنة علم و ادب و دانش و فرهنگ

همواره درخشده

                    توانمند،

                             توانا

پرورده بزرگاني، نام‌آور

                            دانا

پيران كهن داشته،

                       در عالم يكتا!

 

امروز،

ايران به جوانانش نازد كه توانند

«اسب شرف از گنبد گردان بجهانند،»

در عرصة ميدان جهان نام برآرند

 

ايران،

ديروز به پيران خردمندش نازيد

امروز،

ايران به جوانان برومندش نازد

نسلي كه تواند

ايران را آزادتر، آبادتر از پيش بسازد

نسلي كه ز اوهام و خرافات گسسته است

اهريمن ناداني را شاخ شكسته است!

نسلي كه به ظلمت‌كدة جهل نمانده ا‌ست

خود را به جهان‌هاي پر از نور رسانده است

 

فردا همه با نسل جوان است كه امروز

هر روز

         تواناتر و آگاه‌تر از پيش

با تكيه به نيروي اميد و خرد خويش

در عرصة ميدان جهان راه گشايد

هر روز سرافرازتر از پيش برآيد!


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۷/۰۵ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

یک کبوتر هست توی قلب ما

یک کبوتر هست توی قلب ما

کاش می شد پر دهیمش از قفس                                                      

کاشکی در قصه ی مادر بزرگ

بره ها هم دست میدادند به گرگ

گریه گاهی توی دلهامان پر است

 کاش می شد گریه را فریاد کرد

توی هر شعری فقط پروانه است

از وزغ هم کاش می شد یاد کرد

کاش می شد با نگاهی تازه شد

 در رلال چشم هم اشکی ندید

توی تاکستان سبز دوستی

 کاش می شد شادمانی را نچید

کاشکی هر دوستی آیینه بود

 دست سبز مادرم بی پینه بود

کاش می شد آسمان خوش رنگ بود

این همه آبی دل تنگی نداشت

دست ما خالی نبود از دست هم

دوست یا دشمن دل سنگی نداشت


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۱۲ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

بحرطویل ماه عسل

بچه ی کوچک شش ساله به همراه پدر رفت پی گردش و تفریح و سیاحت به خیابانی و با خاطر خرسند و رخی شاد ز لبخند بهرسو نظر افگند چه اجناس دکانها، چه سرو شکل دکانها، چه رخ غنچه دهانها و قر و عشوه آنها همه اندر نظرش جالب و گیرنده و خوش بود درین بین به ناگاه بیفتاد نگاهش سوی داماد و عروسی که میان خوشی و هلهله و شادی یک جمع، گرفته به بغل دسته گل و جانب ماشین قشنگی که سراسر به گل آراسته گردیده، روانند خرامان.

بچه رو کرد به سوی پدر خویش وبخندید و بپرسید که: اینها چه کسانند؟

پدرگفت که: داماد و عروسند که ا ینقدر ملوسند پی وصلت فرخنده خود جشن گرفتند و رسیده است دگر جشن به پایان وبه قصد سفر ماه عسل، حال بسی خرم و خوشحال، نشینند به موتر و بهر جا دلشان خواست نمایند سفر، بعد بیایند که تا زندگی تازه ای آغاز نمایند. هر آنکس که نگیرد زن و در زندگی خود ندهد عایله تشکیل، نبیند زجهان بهره و هرگز به همه عمر نیابد سرو سامان.

بچه پرسید دگر باره ز بابا که: « پدرجان، تو برای چه نگیری زن و چون این دو نفر بر سفره ماه عسل رو نکنی؟

گفت که : فرزند، کنون بیشتر از مدت شش سال گذشته است که کردیم عروسی من و مامان تو و در سفر ما ه عسل نیز برفتیم.»

چو آن طفل شنید این سخنان از پدرخویش بپرسید که: « پس در سفره ماه عسل من به کجا بودم و بهرچه نبردید مرا همره خود؟»

پدر آن حرف چوبشنید، در اندیشه فرورفت که اکنون چه جوابی بدهد؟ گرکه بگوید که « نبردیم تورا» بچه پکر میشود این بود که رو کرد به فرزند خود و گفت: من و مادرت آن وقت که رفتیم به ماه عسل البته ترا نیز ببردیم به همراه، تو موقع رفتن به سفر همره من بودی و در موقع بر گشتن از آن ماه عسل همره مامان.

هدهد میرزا


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی ، لبخند

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

آرزو

دلم مي خواست: بند از پاي جانم باز مي كردند

كه من تا روي بام ابرها، پرواز مي كردم

از آنجا با كمند كهكشان تا آسمان عرش مي رفتم

در آن درگاه درد خويش را فرياد مي كردم

كه كاخ صد ستون كبريا لرزد.

مگر يك شب از اين شبهاي بي فرجام

ز يك فرياد بي هنگام

به روي پرنيان آسمانها خواب در چشم خدا لرزيد

-----------------

دلم مي خواست دنيا رنگ ديگر بود

خدا با بنده هايش مهربانتر بود

از اين بيچاره مردم ياد مي فرمود

 


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

کوچه ...

 

 

 

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانه جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۵/۲۸ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

باغچه ی ذهن

ذهن ما باغچه است.

گل درآن بايد كاشت.

و نكاري گل من

علف هرز در آن

زحمت كاشتن يك گل سرخ، كمتر از زحمت برداشتن هرزگي آن علف است.


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۵/۲۵ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

زخم دل

من زخم دلت بودم ،  پویای دلم گشتی      مرهم به دلت بستم، غوغای دلم گشتی

باران دلت بودم در کوه تنت پنهان              چون چشمه جوشان صحرای دلم گشتی

آنگه که زدم پنجه بر تاردلت ای دوست        موسیقی جانبخش رویای دلم گشتی

از شیشه بنا کردند، بنیان دلتنگت                 چون قصر بلورین دنیای دلم گشتی

 چون شمع شده سوزان، بر جان و دلم تابان    تا روشنک بزم شبهای دلم گشتی

 صورتگر نو پای احوال رُخت بودم                چون نقش چلیپای دیبای دلم گشتی

 در مجمع دلداران ، مختار و رها بودم           چون سلسه مهری بر پای دلم گشتی

 آزاد و رها بودم، در بند شدم اینک          شادم که در این محبس یارای دلم گشتی

 مشتاق دلم بودی، من باغ دلت گشتم      در کشتی بحر عشق سکان دلم گشتی

ز هر نفست روحی، بر کالبدم خیزد               انفاس مسیحای ایمان دلم گشتی

 اسراردل  و جان چون شعر از نگهت ریزد           شیوایی هر شعردیوان دلم گشتی

 از نرمی و حُسن و لطف ، چون شاخ گلی بودی   تک شاخ گل سرخ گلدان دلم گشتی

 ای شیفته جانان ،دیگر به چه می تازی           اینک که توتک تازمیدان دلم گشتی

 رفتی و سبوی دل، خالی زشرابت شد            می باز بر این تشنه باران دلم گشتی

 زین شرحه چه ها گویم ،ای شرح زبان من               آغازدلم بودی پایان دلم گشتی

*‌***

در تیرگی شامت، شب تاب دلت بودم               چون ماه سپهردل مهتاب دلم گشتی

 گفتی: که مرا دریاب، ای تاب و توان دل               من تاب دلت گشتم بیتاب دلم گشتی

 من فاتح دژهای دلهای كَسان بودم                        توفاتح یکتای ابواب دلم گشتی

 آنگه که پیوستند جان من و تو در هم                     آفاق دلت گشتم الهام دلم گشتی

 گفتی: که برفت از دست، آرام و توان دل             آنگه که شراب هجر در جام دلم گشتی

  گفتم: به نهان با تو، از هجر چه میگویی              اینک که توآغاز و فرجام دلم گشتی

 گه گاه در اندیشه، رخسارتو میدیدم                     ........................................


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۵/۱۰ | | نویسنده : حسین سیاوشی |

حافظ

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم


موضوعات مرتبط: شعر و موسیقی

تاريخ : ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ | | نویسنده : حسین سیاوشی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.